qodsna.ir qodsna.ir

ماموریت موفق رسانه‌ها در طول جنگ
ناکامی آمریکا در دکترین‌فروپاشی‌ادراکی

«سجاد خسروانیان»

 

خبرگزاری قدس (قدسنا)؛ جنگ اخیر دشمن صهیونیستی-آمریکایی علیه جمهوری اسلامی ایران به جهانیان ثابت کرد که دشمن نه تنها به اهداف خود دست نیافت بلکه باعث اتحاد و همبستگی در بین فرماندهان و مردم ایران شد و این وحدت و همبستگی ایرانیان نشان ‌دهنده یک هماهنگی راهبردی میان ارکان مختلف قدرت است.
 

موفقیت وحدت در میان جامعه ایران در طول جنگ، حاصل پیوند میان قدرت سخت و نرم بود که در چهار حوزه کلیدی میدان، خیابان، دیپلماسی و رسانه رقم خورد.
 

در همین رابطه، «سجاد خسروانیان» مدرس دانشگاه و تحلیلگر رسانه در پاسخ به سوالی درباره ارزیابی وضعیت عملکرد رسانه ها و نقش وحدت آفرین آنها در جریان جنگ رمضان تاکید کرد: برای تحلیل عملکرد رسانه در این نبرد، ابتدا باید یک چارچوب نظری دقیق ارائه دهم؛ در جنگ‌های مدرن، رسانه دیگر یک ابزار تاکتیکی برای تهییج یا انتشار خبر نیست، بلکه خود به یک میدان نبرد اصلی بدل شده است.
 

بر اساس نظریه جنگ ترکیبی، شکست در میدان نبرد واقعی زمانی رخ می‌دهد که شکست در میدان ادراکی و روایت‌سازی تثبیت شود؛ رویکرد نظامی دشمن صهیونیستی-آمریکایی دقیقا بر همین مبنا یعنی ایجاد یک شکاف راهبردی میان ارکان قدرت (میدان) و جامعه (خیابان) از طریق شوک رسانه‌ای، عملیات روانی و اشباع محیط ادراکی با داده‌های ناامیدکننده طراحی شده بود.
 

با این نگاه، عملکرد رسانه‌های جمهوری اسلامی و به طور خاص خبرگزاری‌ها را باید یک جهش پارادایمی در مدیریت جنگ ادراکی ارزیابی کرد. این موفقیت در سه لایه زیر قابل تحلیل است:
 

الف) گذار از تکصدایی به همصدایی چندمرکزیتی: در گذشته، یکی از آسیب‌های سازوکار رسانه‌ای ما، واکنشی و متمرکز عمل کردن بود اما در این جنگ، ما شاهد یک شبکه توزیع شده از راویان بودیم؛ از خبرنگاران میدانی شجاع که در نقاط مختلف از جمله نقاط هدف قرارگرفته حاضر شدند، تا تحلیلگران استودیویی که به تفکیک حوزه‌های تخصصی (نظامی، اقتصادی، سیاسی) به اقناع‌سازی می‌پرداختند و از همه مهمتر، کاربران و شهروند-خبرنگارانی که در دل خیابان، زندگی و تداوم آن را روایت می‌کردند؛ این ساختار سیال و غیرمتمرکز، اجرای استراتژی از کار انداختن سیستم توسط دشمن را که به دنبال سر بریدن مرکز فرماندهی رسانه‌ای بود، عقیم کرد؛ وحدت رویه در عین کثرت صدا، دقیقا همان هماهنگی راهبردی است که از آن صحبت میکنیم. رسانه‌های جمعی با القای پیام کنترل، و رسانه‌های اجتماعی با نمایش زندگی عادی، مکمل یکدیگر شدند.
 

ب) مدیریت افکار عمومی مبتنی بر واقعیت، نه توهم: نقطه قوت اصلی، اعتمادسازی راهبردی بود؛ رسانه‌ها این بار به جای انکار یا سانسور مطلق، یک استراتژی ترمز و گاز کنترل شده را در پیش گرفتند؛ انتشار گزینشی اما صادقانه تصاویر اصابت برخی مواضع، پیش از آنکه دشمن با بزرگنمایی آن را به یک پیروزی نمادین تبدیل کند، عملا تیغ عملیات روانی آنها را کند کرد.
 

وقتی صداوسیما و خبرگزاری‌ها تصاویر دقیق از مناطق آسیب دیده را با حضور مقامات محلی و توضیحات فنی کارشناسان پخش می‌کردند، یک پادتن اقناعی در جامعه تولید شد و این یعنی رسانه به جای لنگر انداختن در بندر امن سکوت، به دل طوفان روایت‌سازی دشمن زد و با شفافیت نسبی، سرمایه اجتماعی را تقویت کرد و ثابت شد که وحدت، نه بر پایه پنهان‌کاری، بلکه بر مبنای اعتماد متقابل و درک مشترک از واقعیت مدیریت شده شکل می‌گیرد.
 

ج) بازنمایی مقاومت مدنی به عنوان مکمل اقتدار نظامی: بزرگترین دستاورد رسانه‌ای، تصویرسازی از یک ملت منسجم بود؛ تمرکز بر فعالیت‌های روزمره مردم در اوج حملات، یک روایت برتر خلق کرد که می‌گفت در ایران، جنگ همه چیز نیست و زندگی جریان دارد؛ این دقیقا نقطه مقابل اهداف دشمن بود که می‌خواست ایران را به مثابه یک پادگان تحت محاصره و در حال فروپاشی نشان دهد.
 

رسانه‌ها با نشان دادن صحنه‌هایی از کمک‌های مومنانه مردم برای تقویت بنیه دفاعی و اسکان موقت آسیب‌دیدگان، مفهوم جنگ مردمی را از یک شعار به یک تجربه زیسته و ملی تبدیل کردند؛ این پیوند میان رسانه، میدان و خیابان، یک دژ مستحکم ادراکی ساخت که موشک‌های تبلیغاتی دشمن در آن نفوذناپذیر ماند.

 

نمایش و روایت صحیح و تاثیرگذار از تجمع مستمر و باشکوه شبانه مردم در خیابان‌ها و میادین شهرها که هر شب بر تعداد شرکت کنندگان افزوده شده است، بخش دیگری از اقدامات موثر رسانه‌ها بود که به درستی این پیام را به دنیا مخابره کرد که مردم ایران پای نظام و انقلاب اسلامی ایستاده‌اند.

 

وی در پاسخ به سوالی درباره ارزیابی شکست اهداف دشمن و موفقیت‌های ایران، از این مساله با عنوان  «شکست در دکترین شوک و فروپاشی ادراکی» یاد کرد و گفت: دشمن صهیونیستی-آمریکایی با ترکیبی از خوش خیالی اطلاعاتی و توهم ناشی از بحران‌های مشروعیت داخلی خود، این جنگ را بر اساس یک برآورد غلط راهبردی آغاز کرد. مدل تحلیلی من برای شکست آنها بر سه پایه استوار است:
 

نخست، خطای محاسباتی در حوزه تاب‌آوری ملی: آن‌ها بر اساس مدل‌های غربی آسیب‌پذیری اجتماعی، تصور می‌کردند با ترور رهبر معظم انقلاب و فرماندهان عالی رتبه و هدف قرار دادن تاسیسات اقتصادی و زیرساختی، می‌توانند شکاف دولت-ملت را به یک گسل فعال تبدیل کنند اما از دو مولفه اصلی قدرت نرم ایران یعنی سرمایه اجتماعی دینی و ملی و حافظه تاریخی مقاومت غافل بودند.
 

برای یک ملت که هشت سال دفاع مقدس را تجربه کرده و در آن، تبدیل تهدید به فرصت یک فرهنگ نهادینه شده، آژیر قرمز یک فراخوان برای انسجام است، نه رمز فرار؛ رسانه‌ها به درستی این فرهنگ را فعال کردند و این خطای محاسباتی را به عامل شکست آن‌ها بدل ساختند.
 

دوم، تله موازنه گریزی و شکست استراتژی تضعیف موشکی: تخمین موساد و پنتاگون این بود که می‌تواند در یک عملیات هوایی-دریایی گسترده، بخش قابل توجهی از توان موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی را منهدم کند اما پدافند غیرعامل هوشمندانه، تعدد و پراکندگی سکوهای پرتاب در عمق زمین، و استتار راهبردی باعث شد که تلفات زیرساخت نظامی ما به مراتب کمتر از آستانه بحرانی باشد؛ اوج شکست دشمن را نه در روزهای نخست، که در روز سی و پنجم جنگ می‌توان دید، زمانی که ایران نشان داد همچنان توانایی اجرای یک پاسخ سخت و ترکیبی با حجم و کیفیت بالا را دارد و این یعنی شکست کامل هدف راهبردی خلع سلاح ایران.
 

سوم، شکست در ایجاد ائتلاف اجماع‌ساز بین‌المللی: آمریکا و اسرائیل به دنبال آن بودند که ایران را به عنوان تهدید صلح و امنیت بین‌الملل معرفی کرده و یک اجماع جهانی علیه ایران شکل دهند اما دستگاه دیپلماسی و رسانه ایران با ارائه حجم عظیمی از مستندات درباره تجاوز آشکار به خاک یک کشور عضو ملل متحد، و افشای قربانیان غیرنظامی و تخریب زیرساخت‌های شهری، این روایت را وارونه کردند.

 

هماهنگی میدان، دیپلماسی و رسانه، تریبون‌های بین‌المللی را به صحنه محاکمه متجاوز تبدیل کرد؛ سکوت یا حمایت ضعیف کشورها نشان داد که دشمن حتی در حوزه قدرت نرم اقناعی خود که ادعای ابرقدرتی در آن دارد نیز دچار بحران رهبری ادراکی شده است.
 

خسروانیان در ادامه درباره پاسخ به سوالی درباره ارزیابی روند کنونی و آینده این جنگ، از آن با عنوان نظم نوین منطقه ای یاد کرد و گفت: بررسی شرایط کنونی و آینده نیازمند یک رویکرد آینده پژوهانه دقیق است؛ آتش‌بس فعلی را باید یک آتش‌بس تاکتیکی تحمیلی بر متجاوز تحلیل کرد، نه یک پایان استراتژیک؛ ما اکنون در مرحله نه جنگ، نه صلح به سر میبریم، اما مختصات آن با گذشته تفاوت های کیفی دارد.
 

الف) تثبیت بازدارندگی آسیب‌رسان: در نظریه‌های روابط بین‌الملل، بازدارندگی صرفا به معنای جلوگیری از حمله نیست، بلکه به معنای تحمیل هزینه‌های غیرقابل قبول پس از حمله است؛ عملیات مقتدرانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در دوران این جنگ و نمایش اقتدار موشکی، این پیام را تثبیت کرد که هرگونه ماجراجویی آتی، هزینه‌های وجودی برای متجاوز به همراه خواهد داشت. روند کنونی، گذار آمریکا و اسرائیل از استراتژی تهاجم پیش‌دستانه به استراتژی مدیریت بحران در برابر ایران است.

 

ب) معماری جدید رسانه‌ای-امنیتی در منطقه: این جنگ، ژئوپلیتیک اطلاعاتی منطقه را تغییر داد و محور مقاومت اکنون یک شبکه رسانه‌ای یکپارچه‌تر، با سواد رسانه‌ای بالاتر و با قابلیت چرخش سریع روایت شکل داده است. روند آینده، یک جنگ شناختی مداوم خواهد بود و دشمن چون از گزینه نظامی گسترده ناامید شده، تمام تمرکز خود را بر براندازی نرم، نفوذ فرهنگی، بزرگ‌نمایی مشکلات اقتصادی و ایجاد یاس فلسفی خواهد گذاشت. وظیفه رسانه‌ها در این مرحله بسیار سنگین‌تر از مرحله سخت جنگ است و ما باید از رسانه بحران به رسانه تبیین و پیشرفت عبور کنیم.
 

ج) دیپلماسی پیروزمندانه در سایه قدرت میدانی: آینده این جنگ، پشت میز مذاکره و با به رسمیت شناختن قدرت ایران رقم خواهد خورد؛ آتش‌بس فعلی، پنجره‌ای دیپلماتیک گشوده، اما تجربه ثابت کرده که دشمن تنها زبان قدرت را می فهمد.
 

اینک رسانه‌ها باید قدرت ملی را به موقعیت چانه‌زنی تبدیل کنند و به جای پرداختن صرف به آوار و آتش، باید به تبیین دستاوردهای علمی، دفاعی و دیپلماتیک این نبرد پرداخت و تصویر ایران مقتدر و سازنده را به جهان مخابره کرد. وحدت راهبردی که امروز در داخل بین ارکان مختلف قدرت شکل گرفته، مهمترین تضمین برای فردای منطقه است؛ فردایی که در آن، محور مقاومت با دست پر و پشتوانه مردمی مستحکم‌تر، نظم ناعادلانه تحمیلی را به چالش خواهد کشید.

 

باید تاکید کنم که رسانه‌ها در این نبرد، نه یک آیینه، که یک شمشیر بودند؛ ما فهمیدیم که وحدت، یک محصول جانبی نیست، بلکه یک هدف راهبردی است که باید برای آن جنگید. پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ ۴۰ روزه، گواه این هماهنگی مثال‌زدنی بود. بنده به عنوان یک کنشگر رسانه‌ای، بر این باورم که اکنون در جنگ بزرگ روایت‌ها قرار داریم و رسالت ما، حفاظت از این وحدت مقدس و تبدیل آن به یک گفتمان تمدنی برای نسل‌های آینده است.

انتهای پیام/م.ت


| شناسه مطلب: 417174