یادداشت تحلیلی روزنامه فلسطینی الایام..
سقوط در قمار بزرگ؛ شکست پروژههای نتانیاهو در میدان و سیاست
پروژهای که سالها بهعنوان ستون راهبردی ذهن نتانیاهو شکل گرفته بود—سرنگونی نظام ایران—نهتنها به سرانجام نرسید، بلکه او از تحقق اهداف کلانتر، از جمله بازتعریف موازنههای منطقهای و تثبیت برتری اسرائیل، نیز بازماند. رفتارهای پرتنش و عصبی او در قبال لبنان، بازتاب بن بست ناشی از ناکامی این ماموریت بود.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) اکرم عطاالله، نویسنده و تحلیلگر فلسطینی در یادداشتی در روزنامه فلسطینی "الایام" به شکست اهداف اهداف راهبری نتانیاهو و ناکامی وی در بازتعریف معادلات منطقه به سود رژیم صهیونیستی پرداخت.
متن یادداشت عطا الله به شرح ذیل است:
«پادشاه عریان»؛ توصیفی که فضل عاشور (استاد گروه روانشناسی در دانشگاه الازهر) برای وضعیت بنیامین نتانیاهو پس از آتشبس میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر بهکار برد، اکنون بیش از هر زمان دیگری معنا یافته است. پروژهای که سالها بهعنوان ستون راهبردی ذهن نتانیاهو شکل گرفته بود—سرنگونی نظام ایران—نهتنها به سرانجام نرسید، بلکه او از تحقق اهداف کلانتر، از جمله بازتعریف موازنههای منطقهای و تثبیت برتری اسرائیل، نیز بازماند.
رفتارهای پرتنش و عصبی او در قبال لبنان، بازتاب بن بست ناشی از ناکامی این ماموریت بود. روایتسازی از «دستاوردهای بزرگ» در روزهای نخست جنگ، بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، تلاشی برای پنهانسازی ناکامی در تحقق هدف اصلی—یعنی تغییر نظام—بهنظر میرسد. هرچند برخی موفقیتهای میدانی در سطح تاکتیکی بهدست آمد، اما در تراز راهبردی، کفه ترازو بهوضوح بهسوی شکست سنگینی میچرخد؛ وضعیتی که یادآور بازی شطرنجی است که در آن، تحرکات نمایشی مهرهها، تغییری در نتیجه نهایی ایجاد نمیکند.
در این میان، موساد نیز از موج انتقادات در امان نمانده است. برآوردهای خوشبینانه و نادرست این نهاد—از جمله پیشبینی فروپاشی سریع ایران—اکنون بهعنوان بخشی از یک خطای محاسباتی گستردهتر مطرح میشود؛ خطایی که دونالد ترامپ نیز در آن سهیم بود و آن را فرصتی برای بازطراحی ژئوپلیتیک منطقه میدید.
با وجود هشدارهای مکرر اروپا و کشورهای عربی، ورود به این تقابل نظامی، نهتنها دستاوردی به همراه نداشت، بلکه به شکلگیری بحرانی کمسابقه در سطح جهانی انجامید. بسیاری از تحلیلگران، این تصمیم را حاصل «توهم قدرت» در میان رهبران میدانند؛ توهمی که مرزهای واقعی قدرت را نادیده میگیرد و هزینههای آن را به کل نظام بینالملل تحمیل میکند.
پیامدهای این جنگ، جایگاه اسرائیل را بهطور محسوسی تضعیف کرده است. افزایش نارضایتی جهانی، فشار بر اقتصاد بینالمللی و تشدید بیثباتی منطقهای، تصویری از رژیمی ترسیم میکند که بهجای تولید امنیت، به کانون بحران تبدیل شده است. در این چارچوب، مواضع صریح پدرو سانچز را میتوان نشانهای از تغییر لحن در اروپا دانست؛ جایی که انتقاد از اسرائیل وارد مرحلهای بیسابقه شده و حتی با توصیف اقدامات آن بهعنوان «جنایتکارانه»، خواستار بازنگری در روابط با تلآویو شدهاند.
همزمان، شکاف در جبهه غربی بیش از پیش آشکار شده است. امتناع برخی کشورهای اروپایی از همراهی با این جنگ—از محدودسازی دسترسیهای هوایی تا خودداری از همکاری نظامی—نشاندهنده تغییری معنادار در رویکرد جهانی نسبت به درگیریهای پرهزینه و کمنتیجه است.
در سطح تحلیلی نیز، اظهارات بدر البوسعیدی و جاناتان پاول بر یک واقعیت کلیدی تأکید دارد: مسیر دیپلماسی همچنان باز بود و امکان دستیابی به توافقی پایدار وجود داشت، اما انتخاب گزینه نظامی، این فرصت را از میان برد. حتی برخی مقامات غربی اذعان کردند که تهدید فوریای که بتواند توجیهگر چنین جنگی باشد، وجود نداشت.
در مجموع، این رخداد را باید فراتر از یک درگیری نظامی ارزیابی کرد؛ نقطه عطفی ژئوپلیتیک که نهتنها محاسبات بازیگران اصلی را برهم زد، بلکه نشانههایی از تغییر در موازنههای قدرت جهانی را نیز آشکار ساخت.
برای بنیامین نتانیاهو، این شکست در بدترین زمان ممکن رقم خورد. او که در پی تبدیل یک پیروزی نظامی به سرمایهای سیاسی برای انتخابات بود، اکنون با واقعیتی معکوس مواجه است: عملیاتی ناکام، موجی از انتقادات داخلی و خارجی، و افقی سیاسی که بیش از هر زمان دیگری با ابهام و چالش همراه شده است.
انتهای پیام/ م.ر